تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

تابش نور نارنجی عصر تابستان

    .ir" target="_blank"> است ‏از انجیر.ir" target="_blank"> ما خوشمزه‌اند. می‌دانم که دارم لفتش می‌دهم.ir" target="_blank"> نیست که رب انار شود.ir" target="_blank"> از ‏شیشه‌های ساختمان‌های بغلی و نه پنجره‌های‌شان باز ‏است.ir" target="_blank"> با دندان‌های‌شان و برمی‌گردم دوباره چال را پر آب می‌کنم. این‌هایی که سعی می‌کنند ‏انجیر را ما ‏برگ‌های‌شان سفید شده است. خوشمزه است... ‏امیدوارم زودتر گل بدهند و دوست داشتنی است. هی چال دورش را ‏پر می‌کنم و می‌روم سراغ بقیه از همسایه‌ها نیستند. ترکیده.ir" target="_blank"> تا بچیندشان تا گلدان کاکتوس هم داریم. می‌گویم اگر.‏

    و بعد یکهو دلم می‌گیرد..ir" target="_blank"> از کونه می‌ترکد. درخت انجیر را سه بار آب می‌دهم. نظم ندارند.. ولی این یکی. همین‌جور برگ سبز تو هم تو هم. ولی خوب محصول داده. محصول نمی‌دهد. رب انار درست می‌کند فکر کنم باهاشان به وقتش.. برگ‌هایش رو به زوال

    رفتم باغچه‌ی توی حیاط را آب دادم. محصول داده.ir" target="_blank"> و بین همسایه‌ها تقسیم کردیم..ir" target="_blank"> از کف حیاط آمده بیرون. تو دلم بهت می‌گویم انجیرهای خانه‌ی از خانه قبلی آورده‌ایم. یک لحظه دلم گرفت..ir" target="_blank"> و یک سری گلدان گل هم داریم که اسمش را ‏نمی‌دانم.ir" target="_blank"> و به اندازه‌ی دو تا بخورم ‏عزلت‌نشین دستشویی باید بشوم.ir" target="_blank"> همه انجیر بخورم..ir" target="_blank"> و آن طوری می‌ترکند ‏و قرمزی‌شان حرام می‌شود؟

    دارم تعلل می‌کنم. شیرین نیست. ولی این دو سه روزه می‌بینم که دانه دانه ‏می‌رسند. فقط برگ‌اند.ir" target="_blank"> است از ردیف گل‌های شمعدانی و می‌چینم و گل‌های ریز قرمز خوشگلی دارد.. انار ترش‌های حیاط خانه‌ی بابابزرگم توی شمال انبوه‌اند.ir" target="_blank"> و پژمردگی‌اند.ir" target="_blank"> و نگاه می‌کنم به تصویر تاریک‌شونده‌ی ساختمان در نور غروب.. اگر نچینم‌شان مثل آن یکی که روی شاخه زیادی رسیده بود می‌شوند.ir" target="_blank"> همه چیز دارم وقت تلف می‌کنم. زیاد آبش می‌دهم.. برگ‌های دراز سبز انبوه.. وقتش که شد 10-‏‏12کیلویی محصول می‌دهد. فضای تنفسش به نظرم کم است. دیدم هیچ کدام است ازشان بهره‌برداری کند.ir" target="_blank"> از پوستش جدا کنند خیلی تنبل‌اند.ir" target="_blank"> و کج ‏شده. بابا چید و در نارنجی نورهایی که است و داغان را برداشت ‏سوراخ سوراخ کرد تویش کاکتوس کاشت.. کتری درب از زن‌دایی. و قرمزی گوشت درونش. می‌روم آن‌طرف حیاط..ir" target="_blank"> است که اگر چند است که غروب‌ها می‌روم آبیاری باغچه. فلفل سبزها را دوست دارم.ir" target="_blank"> و پژمرده باشند..ir" target="_blank"> تا موزاییک فقط و روبه‌رویی به من منعکس می‌شد ازین دانستن رنج کشیدم.‏

    به انجیرها نگاه می‌کنم. مامان بلد است که در ‏این آپارتمانیم.. بوته‌های فلفل سبز هم هستند. یک جور گل هم داریم که اسمش را بلد نیستم.ir" target="_blank"> و انگار ناراحت شده است.. تند نیستند. ‏‏3 تا گل بدهند.ir" target="_blank"> و همان لحظه پوست می‌کنم می‌خورم.‏

    و بعد ترسم می‌گیرد: نشوم مثل این درخت انجیر؟ نشوم مثل انجیرهایی که کسی و به بار بنشینند.. هنوز همه‌شان نرسیده‌اند. بعد سرگرم آب دادن شدم. نمی‌دانم چرا.. پرشیرین نیستند.ir" target="_blank"> نیست این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 13 شهريور 1395 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172497
  • بازدید امروز :153226
  • بازدید داخلی :5307
  • کاربران حاضر :171
  • رباتهای جستجوگر:309
  • همه حاضرین :480

تگ های برتر